
به نام خدا ... دوازدهم بهمن 1387
سلام به همه ی رفقای نامبر وان گلم!
- از وقفه ی یه کمی طولانی آپ پوزش می طلبم. امید است که زین پس کمی به جنب و جوش آمده و فرت و فرت (Ferto Fert) آپ کنم!
- پ ن : تازه الانم میخواستم اول ورژن قالب رو ارتقا بدم، بعد به آپم! ولی چشمم آب نمیخورد که به این زودیا از حالت انجماد در بیام برا دستکاری قالب!
- بنابراین بعد از تشکیل کمسیونهای متعدد (پشت درهای بسته!) تصمیم بر این شد که فی الجبار در همین ورژن قالب بنویسیم...
(ما چن تا آی کیو که همه در یک کالبدیم!
)
خوشحالم که با نوشتن این پست همه خیالتون راحت میشه که من متأثر از پست قبل دست به عمل خوفناک و همینطور خیلی هیجان انگیز خودکشون (
) نزدم! 
خدا رو شکر آدم خونسرد با دیدن بدترین نتایج به قسمتای دیگه ی مثبت زندگیش نیگا میکنه (اینطوری >
) و بعد هم احتمالا از خوشبختی خفه میشه!!!
(دنیا رو هرطور بگیری میگذره!) 
«حکایــــت»
خواجه آی کیووو آدامس می جاوید!!! 
مریدان بر او گذر کردندی که ای خواجه، این چه حالت است ، بسیار بعید است چنین عملی از جناب خواجه!
خواجه بفرمود: مگر شمایان خود آدامس نجاویده اید؟
بگفتند:
ما جاویده ایم لیکن بر ما عیب نیست.
خواجه بفرمود: پس که اینطور! کجایش را دیده اید!!!
قرار بگذاشته ایم با بروبچ سوار بر مرکب سانتافه مان شده و به قصد رفتن به کافی شاپ با ویراژ رفتن و لایی کشیدن از معابر و اماکن بای بای کنان (
) بگذریم با سه سوت و خلاصه حالشو ببریم!!!
و این ژست که گرفته ایم ما را تیریپ روشنفکری در خواهد شدن و انرژی جنبشی جوانی خود را حفظ نمودندی
و شما نیز چنین باشید شنگول و سرخوش! 
مریدان انگشت به دهان مانده صمّ بکم سر جایشان بنشستند. 
واژه ها:
انگشت به دهان مانده = فکشان افتادندی بر زمین!
خود کرده را تدبیـــر نیست!
|