
سلام با یک عدد همچین چیزایی،
>
< توضیح اسمایل (برای اونایی که منو خیلی دوس دارنو نمیتونن گریمو ببینن!
)
گریه از سر دلتنگیو اشک شوق برگشتو کمی هم مظلوم نماییه (
<
خودتون ببینید تفاوتو)

((ایشون بخشی از کامنت یکی از دوستانه که به ما لطف دارن))
>> هر بار که آمدم به صد شوق و امید
این چشم یکی مطلب از آن هوش ندید
در جواب این بیت:
ای دوست که لطف تو مرا قابل داشت 
چندیست که هوش از سر من پا برداشت 
سرگرم شدیم به حالی سرمَشت 
احوال وخیمی که به ما عارض گشت 
(سرمشت : همون سرمست خودمون! ببخشید ما یخده س رو خوب نیتونیم تلفظ کنیم. البت س اول سرمشت بخاطر وجود انرژی باهر جون کندنی بود... چیه؟ خب شعر قافیه میخواد دیگه)
خب همین اول زیاد خودمو خسته نمیکنم. قبل اینکه برم اول نماز روزتون قبول باشه... دوم بیست و سوم منو فراموش نکنین. ![]()

***
"بدون شرح" ادامه ی ملطب
پ ن: مطمئنا برا این بدون شرح حاشیه میسازین!
برا همین یه کم شرح میدیم که این تصویر فقطو فقط یه عکسه و هیچ معنی و مفهومی نداره به هیچ ارگانی هم وابسته نیس
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0

سلامی چو بوی خوش هوای بهاری بارونی!

آخیییییییییییییییییی!
اول همه با هم یه نفس عمیقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ! 
(بسه چه خبره! درسته که هوا جزء منابع پایان ناپذیره ولی احتیاط شرطه عقله!)
حالا همه با هم یه نیشخند لطیف مث این > 
اگه یه مدتی هیچ نشونه ای مبنی بر زنده بودنم به چش نمیخورد، اگه ازتون خبر نمیگرفتم، (بخشش از جانب بزرگونه یادتون نره پلیز!) اگه سال نو رو تبریک نگفتم؛ خب الان میگم!
«منم به نوبه خودم سال جدید رو به ملت شریف ایران بخصوص اونایی که یه مدتی بهشون سخت گذشته تبریک عرض مینمایم.» ![]()

اینم حکایت ما
آمده است در روایات، روزی خواجه نشسته بودندی و غصه بر او چیره شدندی! از ایشون پرسیدند چه شدندی که اینچنین اخمو گشتندی و ابروهای مبارک بهم پیچیدندی و باز نشدندی ینی گره خوردندی! 
خواجه بفرمود: چندیست سفارش کرده ایم آن مخابرات را
( که هرچه میکشیم ... و اگر هم نبود... هیییی بسوزه پدر اعتیاد!
)
به 4 بند سیم ناقابل، که شعاع هرکدام آن به میلیمتر هم نرسدندی، و ای داد ازین تعطیلات و ای بیداد ازین شانس و ایول به طاقت فوق التصور ما! ![]()
تازه به رفیق شفیق مولانا بدپیله هم نتوان زنگیدندی! (ازین مشکل بدترتر از کجا توان یافت ها؟)
در کل توفیق اجباری ترک نصیبمان گشته بودندی! ![]()
خلاصه؛ روز و شب کارمان شده بودندی انتظار، ازون انتظار الکیا نه...
ازونایی که تو فیلما نشون میدن، ازونا! 
بابا هم در جواب چی شد بابا؟ میان یا نه؟ میگف: شاید این هفته بیاید شاید!
آره جونم براتون بگه که پشت پنجره مث یه جیک جیکوی غمگین ، منتظر ناجی وصال (وصل به نت منظورمه بابا) نشسته بودمو
( e چرا این فعله بودندی نشد؟! Oh مث اینکه یادم رف من الان خواجم. ببخشید یخده احساساتی شدم!
)
تا اینکه یه روز یکی زنگید و گفت: آقا وصله! بزن تو رگ! 
حالا همه با هم یه صلوات به سلامتی هرچی آی کیوی با ارادس!
( ترک خیلی سخته من واقعا خوشحالم که سربلند ینی سالمم هنوز
)
پندی از یک ترکنده ( ینی ترک کننده) : من تونستم تو میتونی! ( درسته که این ترکنده چیزی از دوست ناباب نگفت ولی از چشاش معلوم بود که رفیق ناباب اونو به این راه کشونده!
)
پ ن : به زودی و اگه خدا بخواد حتما میام عیددیدنی! آجیل ماجیلا رو جم نکنید من موندم! 
سلام به همه ی بروبچ دوستان ![]()
یه راه برای از زیر کار در رفتن موقع خونه تکونی
oR
( امسال که تموم شد، سال بعد اینشالله ) اینه که شما مسئول مرتب کردن و جمع و جور کردن کتابا بشید و در حین اینکار بشینید و کل کتابا رو یکی یکی از اصول فلسفه و روش رئالیسم گرفته تا مدیتیشن و مراقبه بخونید... 
ضمنا اگه دفتر خاطرات کسی رو هم دیدید که دیگه چه بهتر! خودتون میدونید که هیچ نوعی از مطالعه اینقد فاز نمیده! 
خب بریم سر وقت خاطرات و نوشته های پدر عزیزم که وقتی من سخــــــت (!
) در حال انجام کارهای طاقت فرسا بودم دیدمش:
sssusssusssusss
" شکر و سپاس خداوندی را سزاست که همه ی هستی ز اوست. گر امید عاقبتی بخیر باشد همه از فضل اوست.
پسرم دخترم! گل من ناز من
قدر بدون، قدر بدون
گل بی خار من!
عمر دنیا کوتاست
باید از آن گذشت
با طراوت ، شاداب
سربلند و جاوید مثل یک گل خوشبو
الهی گلم نشه پرپر
حاصل عمرم نشه پرپر
الهی عمر کوتاه گلم رو با ثمر کن
الهی او رو همراه پدر کن
الهی گلهامو خندان بگردان
الهی بقاء عمرشان رضوان بگردان
الهی عمرشان پاینده باشد
بهشت جاودان مأوایشان باد
(ازین تیکه نقش منو بروبچ پررنگ میشه
)
حاصل عمر من پسرم دخترم
تمام هستی من پسرم دخترم
شیرینی زندگیم پسرم دخترم
حلاوت زندگیم پسرم دخترم
حرارت زندگیم پسرم دخترم
طراوت زندگیم پسرم دخترم
امید و آرزویم پسرم دخترم
عشق من پسرم دخترم
ایمان من پسرم دخترم
شادابیم پسرم دخترم
دکوراسیون زندگیم پسرم دخترم ( دست بابام درد نکنه!
![]()
)
ای نفس زندگیم پسرم دخترم 
نور و چراغ زندگیم پسرم دخترم
صفای من پسرم دخترم
تو مثل گلی خوشبو
تو مثل گلی رنگ به رنگ
تو جلوه ای از هستی
تویی ادامه ی عمرم
تو راز بقاء منی
تو ای راز زندگانی من
عمر تو کوتاست
قدر بدون قدر بدون... "
sssusssusssusss
پ ن: این متن رو بابای گلم ساعت 2:50 بامداد 4/5/81 نوشتن!
صنعتهای ادبی که به وفور و وضوح دیده میشود:
1. اغراق
2. تشبیه! 
ولی خدایی چه ذوقی کردیمااا ![]()
منم یه بیت کوشولو بگم که ازون قدیم ندیما یادمه:
(هندونه یه طرفه نمیشه که،میشه؟ (*) )
بابای خوب و نازم ![]()
من با تو سر فرازم
تو نعمت خدایی
دائم به فکر مایی
بقیشو یادم نیس!
(آلزایمرم بد دردیه مادررر!)
(*) حق کپی رایت برای صاحب اصطلاح محفوظ است! 

سلااااااااااااااااااااااااام عزیزای دلش! خوبین؟ 
فرض: چه خوب چه بد خدا رو شکر! (مگه غیر اینه؟)
با روزگار گل و بلبل چه میکنید؟
فرض: میگذرونید احتمالا! 
![]()
ارتقاء ورژن قالب:
بالاخره پوسته ی وبلاگ رو با هزار زحمت عوضیدم 
بضیا (بعضیا) گفتن قبلی بهتر بود، بضیا بک گراند رو به عامل هیپنوتیزم متهم کردن و چون سه نفر بودن منم سه رنگ مختلف براش گذاشتم که هیچکدوم مشکلی نداشته باشن!
(توجه: مهلت انتقادات به پیکچر زمینه تمام شد. تمدید هم نخواهد شد! )
و از همه ی اینا مهمتر نظر مامان گرامی عزیزم:
این عکسه دار که گذاشتی دلیلش چیه؟
جواب من: اون دار مکافات عمل منه دیگه! ولی خب من آی کیو بودمو تونستم زنده بمونم! 
مامان: حالا از کجا معلوم که کنار دار تو دوتا دار دیگه هم باشه که بتونی خودتو نجات بدی؟ 
من: از جایی معلوم نیس! من به عنوان آخرین خواستم ازشون اینو میخوام... 
(ضمنا موقعی که آب خنک میخوردم کچلم کردن
وگرنه اینقدام 6ضلعی نیستما
) 
![]()
مباحثه ی خواجه آی کیو و ابوالمعالی مولانا بد پیله:
ابوالمعالی مولانا بدپیله :
بیا ای شیخ و از این جام می (mey) نوش / که آبی خوش گواراتر ازین نیست
خواجه آی کیو:
بد پیله جان ما مثل تو نیستیم / تو برو می خور! ما کـــار درستیم!
ابوالمعالی مولانا بدپیله :
فک کردی که اگر می (mey) نخوری! / آب از آب تکان خواهد خورد!؟
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت! / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت!
خواجه آی کیو:
برو ای شیخ بیشین سرجات
یک جرعه نخواهیم ز پیمانه که دادی! / چون باده و پیمانه به شدت دهنی بید!
![]()
و این هم شاه بیت تاریخی برادر عزیز دلم:
آی کیو یه کامپیوتر خالی داره / کامپیوترم همیشه خستس بیچاره!
توضیح: خالی از لحاظ Game !!.. 
![]()
چن روز بعد نوشت:
فکرشو نمیکردم که کفش استاد اینقدر رو پیشرفت علم تاثیر داره!
کفش نبود که ، دمپایی ابری بود (ازینایی که توش آب رفته
)
![]()
بدون شرح ادامه مطلب ![]()
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0
•
وقتی خواجه دلش میگیرد! ![]()
-
سالهاست که داریم هوا می مصرفیم...
هر روز نظاره گر طلوع خورشیدیم بعد از لنگ ظهر! چه گلی زده ایم به سر مبارکمان! وقتی که از بیخ و بن تردید میکنیم به ... ![]()
-
و چه احمقانه است داستان تغییر علایق وقتی هنوز همانی هستی که بودی!
از آنطرف هم افتاده ایم گیر یک مشت آدم باحال و بی سلیقه

-
(بدبختانه اون باحاله هم نظرش با بیسلیقه هه یکیست! و از آن بسی بدتر خلاقیت خشکیده ی ما!!! مع الاسف
)
-
پس این استعدادهای نهفته ی ما به کجا خزیده اند...

خدا بیامرز خواجه حافظ (خدا رفتگان شما را هم رحمت کناد!
) خوب شد که رفت و این روزها را ندید! 
• بدون شرح •

- در کادر زیر نام خود را بنویسید و سپس کلید Go را فشار دهید.
» خیلی جالبه، حتما امتحان کنید! 


سلام به همه ی رفقای نامبر وان گلم!
- از وقفه ی یه کمی طولانی آپ پوزش می طلبم. امید است که زین پس کمی به جنب و جوش آمده و فرت و فرت (Ferto Fert) آپ کنم!
- پ ن : تازه الانم میخواستم اول ورژن قالب رو ارتقا بدم، بعد به آپم! ولی چشمم آب نمیخورد که به این زودیا از حالت انجماد در بیام برا دستکاری قالب!
- بنابراین بعد از تشکیل کمسیونهای متعدد (پشت درهای بسته!) تصمیم بر این شد که فی الجبار در همین ورژن قالب بنویسیم...
(ما چن تا آی کیو که همه در یک کالبدیم!
)
خوشحالم که با نوشتن این پست همه خیالتون راحت میشه که من متأثر از پست قبل دست به عمل خوفناک و همینطور خیلی هیجان انگیز خودکشون (
) نزدم! 
خدا رو شکر آدم خونسرد با دیدن بدترین نتایج به قسمتای دیگه ی مثبت زندگیش نیگا میکنه (اینطوری >
) و بعد هم احتمالا از خوشبختی خفه میشه!!!
(دنیا رو هرطور بگیری میگذره!) 
«حکایــــت»
خواجه آی کیووو آدامس می جاوید!!! 
مریدان بر او گذر کردندی که ای خواجه، این چه حالت است ، بسیار بعید است چنین عملی از جناب خواجه!
خواجه بفرمود: مگر شمایان خود آدامس نجاویده اید؟
بگفتند:
ما جاویده ایم لیکن بر ما عیب نیست.
خواجه بفرمود: پس که اینطور! کجایش را دیده اید!!!
قرار بگذاشته ایم با بروبچ سوار بر مرکب سانتافه مان شده و به قصد رفتن به کافی شاپ با ویراژ رفتن و لایی کشیدن از معابر و اماکن بای بای کنان (
) بگذریم با سه سوت و خلاصه حالشو ببریم!!!
و این ژست که گرفته ایم ما را تیریپ روشنفکری در خواهد شدن و انرژی جنبشی جوانی خود را حفظ نمودندی
و شما نیز چنین باشید شنگول و سرخوش! 
مریدان انگشت به دهان مانده صمّ بکم سر جایشان بنشستند. 
واژه ها:
انگشت به دهان مانده = فکشان افتادندی بر زمین!
سلام.
اول یه هشدار:
خواندن این مطلب برای افراد زیر 18 و بالای 18 سال ناامید از زندگی توصیه نمیشود. درصورت هر گونه سوء برداشت هیچگونه مسئولیتی در قبال عواقب دنیوی و اخروی آن بر عهده ی ما نمی باشد.

اصولا وقتی نزدیک به امتحانات میشیم آی کیوها دنبال راهی برای فرار و خلاصی از این بلیّه ی عظیم میگردن!!! ولی در آخر میرسه به شبه جمله ی گوهر بار «زهی خیال باطل!!!» 
تعریف کلیدی: خودکشوندن در اصل همان خودکشی و به معنی خود کشتن است! 
نظر من در مورد خودکشوندن: اعتقاداتم باهاش مخالفه وگرنه خیلی اکشن و هیجان انگیز به نظر میرسه! 
یکی از بهترین مزایاش هم اینه که بعد مرگ معروف میشی! البته باید دقت داشته باشید که طرز خودکشتن خیلی مهمه! و اگه کمی سهل انگاری بشه دیگه اون معروفیتی که بدست میاد با محبوبیت همراه نیست!!!
برای خودکشوندن اول انگیزه لازمه! چن انگیزه ی مهم رو نام میبریم:
- ورشکستگی عشقی و کاری (یکی از بیشترین علل خودکشی این مورد است! 63% خیل خودکشونده ها در این دسته هستند تقریبا!)
- جابجایی مغز و در پی آن انجام اعمال محیر العقول!
- خیر ندیدن از دنیا و زندگی.
- فشارهای عصبی ، کاری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تحصیلی و...
- عجله برای دیدن اونور! (جهنم!) {ما که بخیل نیستیم ایشالا خدا رحمتشون کنه و بهشت رو هم ببینن!}
مهمترین و کلی ترین انگیزه در این مورد «رسیدن به آخرخط» است. (زندگیـــــــــــ نقطه سر خط !)
ما درین مبحث بیشتر به خودکشی تحصیلی می پردازیم! که به سه دسته ی خودکشتن ماقبل امتحانی، میان امتحانی، و مابعد امتحانی تقسیم میشن!
خودکشتن ماقبل امتحان بهترین مورد خودکشی تحصیلیست به این دلیل که شخص مذکور کمترین میزان زجر و عذاب را متحمل میشود و مرگی کم و بیش راحت خواهد داشت! 
اما در خودکشوندن میان امتحانی جون شما دیگه به لب اومده و برای اینکه کار تموم بشه فقط برای 3 ثانیه بینیتون رو بگیرید! 
خودکشی بعد امتحانی در صورتی رخ میده که کارنامه ی شما رو بدست چپ بدن! (سعی کنید یکی دوبار چشماتون رو بمالید
ببینید درست دیدید بعد دست به خودکشتن بزنید!)
دردناکترین خودکشوندن ایندسته همین خودکشتن بعد امتحانیست! (خودتون بهتر دلیلش رو میدونید نیازی به توضیحو تفسیرش نیس!
)
چگونه خود را بکشیم که محبوب شویم!؟ 
- زمان خودکشتن را درست انتخاب کنید! ترجیحا عصر و در یک غروب دلگیر!
- به این نکته توجه کنید که مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید. (باید خیلی محبوبتر و خوشگلتر و معصومانه تر از همیشه باشید (اینقد دوست داشتنی که دل همه حسابی بسوزه!). برای این کار بهترین لباس خود رو بپوشید و به خودتون برسید و همینطور لبخند ملیحی به لب داشته باشید با یکی دو قطره اشک روی گونه!
)
- حتما یادداشتی مبنی بر اینکه چرا دست به خودکشتن زدید بذارید و انگشت بزنید. (نکنه خودکشیتون ضایع بشه و کسی متوجه نشه که شما خودتون شجاعت به خرج دادید و خودتون رو کشوندید! )
{ضمنا سعی کنید دلیلتون قانع کننده باشه وگرنه نسبت دادن لقب آی کیو و یا بدتر رو شاختونه!}
- قبل خودکشی اتاقتون رو مرتب کنید! (پلیسا ببینن خوب نیس!)
- حواستون باشه که چشماتون رو باز نذارید!
(چون یه کمی وحشتناک به نظر میرسه و اثری که باید روی بازدیدکننده بذاره کمرنگ میشه!)
- وقتی یادداشت حاوی علت خودکشی رو مینویسید ، یکی از علل رو به تورم اختصاص بدید!
خدا رو چی دیدی شاید حداقل یه مشکل بزرگ حل شد و محبوبیت شما در حد جهانی شد! (دعای یه ملت کم نیستاااا!
)
- هیچوقت خودتون رو با طناب دار نزنید ، خفه کردن با نایلون، طناب، گاز یا هر چیز دیگه ای به دلیل کبودی و ورم صورت و پوست وجهه ی خوبی ندارد و بازدیدکننده از دیدن این صحنه دچار انزجار می شود. همچنین پریدن زیر ماشین و له شدن و یا خودسوزی و ...
- خود کشوندن ایده آل خودکشی ایه که بدون درد، عوارض جانبی، بدون کثیف کاری، بدون تاثیرات منفی روی خصوصا صورت، بدون آلودگی صوتی و... باشه
(مثلا رگ زدن زیاد مورد جالبی نیس!)
- عطر یا ادکلنتون رو دیگه بعد خودکشی لازم ندارید (احتمالا به عنوان سهم الارث به برادر یا خواهرتون میرسه!) پس اشکال نداره که کلش به مصرف خودتون برسه که خوشبو ازین دنیا برید (محبوب هم بشید!) در ضمن مسواک هم بزنید تا PH دهنتون تنظیم بشه!
- قبل جریان خودکشوندن (حدودا یه ماه قبلترش) یه گودبای پارتی بگیرید برای کسب حلالیت از دوستان و اقوام و بدست آوردن دلشون {البته نباید لو بدید که این مهمونی خدافظیه!} (دقت کنید که شوخی و خنده و بامزه بودن شما نقش اساسی در میزان محبوبیتتون بعد از خودکشی داره! )
و...
نکته ی مهم و ضروری: در صورت اطمینان برای خودکشوندن، زمان خودکشی نباید زیاد طولانی بشه چون هم دردناک و سخته، هم ممکنه شخص مزبور وسط یا آخر کار پشیمون بشه و بگه که: « ای دل غافل... چه آی کیویی بودما!!! این چه اشتبی بود که کردمو....»
که دیگه آه کشیدن فایده نداره! حتی اگه زنده بمونه مث روز اولش نیس که دیگه! 
نکته ی دوی مهم: خودکشی کار آدمای ضعیفه!
در پایان برای شخص خودکشوننده طلب آمرزش میکنیم، ایشالا که بهشت رو هم ببینه! (آمین) 
سلام دوس جونای گرامی! 
یک مدت طولانی- ای هست که آپ نکرده ایم! (دقت کنید که فقط یه مدتی هست که آپ نکردم! دیگه وای به حال دفه ی بعد که قراره دو مدت بشه!!!
)
خب حالا اینا رو ول کنید خودتون چطورید؟
منم که امروز کولاک کردم! یکی دو صفحه ریاضی خوندم
ولی از همون موقه ذهنم دایره شایدم بیضی (busy) بید! آخه یه سوال پیش اومد برام! اینکه حالتای تشابه دو مثلث قائم الزاویه چی بود؟
خدا بهم رحم کنه با انتگرالا چیکار کنم! 
حالا اینا رو بیخی
درسای زندگی رو بچسب! 
از بعد آپ قبلی که یاد گرفتیم نباد فقط به یه چی نیگا کنیم و در کل همه ی جوانبو بسنجیم یه درسای دیگه هم به زور خودشونو تو فسقل آی کیوی ما جا کردن!
اینکه هیچوقت مامانتو با یه دوست خیلی خیلی صیمیمی اشتب نگیری! 
(جلو قاضی و مللق بازی؟ (مللق : معلق) چی می گییییییی؟ مگه میشه؟؟؟ 
به هر حال مامانته دیگه! دوستت داره! میخواد که آدم شی و غیره!
ولی دوست صیمیمی فقط میگه E??? عجب!!! چه باحال ! 
در کل همه چیو نری بذاری کف دست مامان جون! اگه آی کیوتو یه کمی تقویت کنی خودت تصمیم درست رو میتونی بگیری!
(لازم به توضیح است که برای تقویت آی کیو باید پنیر نخورد! و اگر خورد با گردو! یه چیز دیگه هم بود که الان یادم نیس!
)

خلاصه که تحریم شدیم رف! 
روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواست
گفتا ز که ناليم، از ماست که برماست
اولش که خواستم همه چیو بگم بش هشدار دادم که مامان ببین من الان بت میگم ولی بعد نگی چرا اینطوری چرا اونطوری یا اینکه بخوای تصمیمات اتخاذ کنی! یا جریمه ی مادی معنوی و حبس برامون ببری!
گف باشه! 
هی ! زهی خیال باطل! 
فک کن! نه just فک کن! من فقط میخواستم که کار خوبی کرده باشم (از نوع بچه مثبتی)
حالا همش میگن : تو نیکی میکنو در دجله انداز! خودم شیرجه میزنم درش میارم! 
ای بابا این چی میگه! گذشت اون زمون که کسی قدر بدونه! ![]()
الان دیگه دور دوره سرزمین موجهای آبیه! کی دجله میره آخه! (oh oh تبلیغات کردیم خفن!
)
ازین هم بگذریم که بد جوری داره رو اعصابمون ماراتون میره!
و نکته ی آخر
ملت عزیز و کم مصرف
، با صرفه جویی و مصرف نکردن آب و برق و گاز و نفت و بنزین و هر چیز دیگر ، دولت را در ارائه ی خدمات هر چه بیشتر به کشورهای همسایه و افزایش صادرات نفتی، غیر نفتی، نیمه نفتی و تمام نفتی مانند سوخت و انرژی یاری نمایید. اجرکم عند ا... 
sssusssusssusss
جواب سوال:
این خطا (خط ها) زیاد مهم نیستنو اگه باشن مشکلی ایجاد نمیشه! مثلا اگه بخوای پرینت بگیری خطا (ارور نه! منظورم خط ها بید!) چاپ نمیشن! ولی اگه دلت نمیخواد که باشن و تعدادش کم باشه میتونی روی همون کلمه کلیک راس کنی و گزینه ی Ignore All رو بزنی! اگه تعدادشون زیاد بود هم از اون بالا تب ِ Tools گزینه ی Spelling and grammar که کلید میانبرش دکمه ی F7 هست رو بزن ؛ بعد اون دکمه هه که نوشته Ignore All رو تا جایی که دیگه هیچ اثری از خطای (د بیا!!! ) مزاحم نمونه (فونتیک: namo0ne) ، می کلیکی! (شرمنده راه کم زحمتتری رو سراغ ندارم! (چشمک)
)
:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦
وقتی که یه نقطه ی پررنگ تو یه موضوع همه ی توجهت رو جلب میکنه! دیگه دوروبرشو نمیبینی!

{ توضیح شکل: وقتی به + وسط خیره بشید یه دایره ی سبزرنگ در حال حرکت میبینید (با اینکه اصلا رنگ سبزی درکار نیس) و خوب که متمرکز بشید دایره های صورتی ناپدید میشن و دیگه نمیبینیدشون}
(تازه تو هم اگه جای من باشی هر چی هم که آی کیوت بالا باشه بازم نمیتونی وقتی به این نقطه ی وسط خیره میشه دورو برو ببینی! من که دیگه جای خود دارم!
)
نمیدونم شاید باید همینطور باشه و تمام فکرت و تمرکزت روی مهمترین قسمت مسئله باشه! فقط اینو میدونم که واسه یه آی کیو بازم تجربه نمیشه که دفه ی بعد درست تصمیم بگیره! 
من در عجبم!
این همه اختیار، این همه امکانات، این همه فرصت، این همه راهنمایی! این همه توضیح! این همه سوالو جواب! از همه مهمتر این همه آی کیو د بیا!!!! آخرم تصمیمی گرفته میشه که غیره پشیمونی چیز دیگه ای نداره!!! ![]()
نمیدونم چرا آخه همیشه باید یکی بگه که چیکار کنم! 

مگه من چمه!
این همه آی کیوم آک و دس نخورده داره خاک میخوره اون بالا! آخه چرا؟؟؟ 
دلم تنگ شده واسه این نیشخنده > 
نیشخندی که فعلا بهونه ای برای گذاشتنش نیس! ![]()
همین الان نوشت:
دغدغه های زندگیم کم بودن که باید ازین به بعد به پل صراط و آقای کردان هم فک کنم!
![]()






جواب سوال فنی:
سونیا جون آخه تو که سوال فنی میپرسی لاقل آیدیتو بده یا تو وبت حداقل یه جا بذار که جواب بدم!
کل آرشیوتو گشتم ولی دریغ از یه جانظری!!!
ببین عزیزم واسه علائم فونتیک (همون تلفظ) برنامه ی WorD رو بباز!
بعدش از Tab ـه Insert قسمت Symbol رو به انتخاب!
اون قسمتی که نوشته Font رو اگه تغییر بدی، بعضی فونتا فونتیکی که تو میخوای رو دارن! 
به نام خدا
بدینوسیله از کلیه اقشار و آحاد ملت اعم از مادران ، پدران ، دوستان ، اقوام ، آی کیوها ، دانشجوها ، دانش آموزان ، دانش نیاموزان ، شکست نفسی کن ها ، کتابفروشان ، مهندسین ، تعاونی داران ، راننده ها ، آرایشگرها ، بقالان ، آموزگاران ، سیگار فروشها ، جیب برها ، خیاطان ، قاتلین فراری ، راننده تاکسی ها ، لامپ فروشان ، رستوران ها ، هتلها ، باباهای مدارس ، جارو فرشان ، اطبا ، آژانسهای هواپیمائی ، کارمندان ، کارگران ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، لوله کشها ، سیگاری ها ، ساندویچی ها ، بانکی ها ، کارچاق کنها ، اراذل ، اوباش ، معتادین ، توهم زده ها ، واسطه ها ، بی آبروها ، فوق تخصص ها ، کودکستانها ، بی اف - جی اف ها ، گداها ، استادان محترم نایاب یا کمیاب ، هم دانشگاهی ها ، سالنهای اپیلاسیون ، مانتو فروش ها ، فالگیرها ، کبابی ها ، دکه ای ها ، پشت کنکوری ها ، گریه کنهای دم قبرستون ، حجامت کنها ، همسایه ها ، خلبان ها ، سبقت گیرها ، سیستر و برادر عزیز ، مایعین افتخار ،جناب بیل گیتس ، جوانان جویای کار ، آدامس جوها ، متعهلین ، مجردین ، کتابداران ، مسافرین ، ماست بندها ، شکسته بندها ، خالی بندها ، شرط بندها ، دردمندها ، خانه های سالمندان ، وزیران با سواد یا بی سواد ، لحاف دوزها ، ظرفشور ها ، مسافر کشان در بست ، زن ذلیل ها ، بی حجابها ، سینما داران ، کفاشها ، آدمهای آسمون جل ، تایپیست و منشی ، کفتر بازان ، آموزشگاههای رانندگی ، دست اندر کاران انرژی هسته ای ، بروبچ صدا و سیما ، سارقین مسلح ، قبر فروشها ، آدمهای زیگیل ، فرش فروشان ، دبیران انشاء ، بچه دزدها ، لولو های سر خرمن ، ترافیک درست کن ها ، روانشناسان ، روان پریشان ، حافظ ، سعدی و مولانا و شاملو و فروغ و پروین ... ، وبلاگ نویس های گرامی ، جهان سومی ها ، رئیس مرئوسان ، هیأتهای مدیره ، رئیس جمهور ایران و باقی بروبچ رئیس جمهور ، چن تن از میهمانان هفته ی پیشمون ، پرتغال فروشها ، بچه های سرراهی ، زنهای بیوه ، دلقکهای سیرک ، به کما رفته ها ، قطع نخاعی ها ، بیماران کلیوی ، تزریقاتی ها ، کاریکاتوریستها ، گرافیستها ، فتوشاپیست ها ، شات دون ها ، اموات ، دستفروشان ، زوار عزیزی که الان اینجان ، موتور سواران ، سد معبر کنها ، سی دی فروشان روی پل ، زیر خاکی جمع کنها ، میرزا بنویس ها ، بنک داران ، بساز بفروشها ، سی دی فروشان زیر گذر ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، دماغو ها ، عکاس ها ، هفت تیر کشها ، آژانها ، دلالین (در شاخه های مختلف) ، نمایندگان مجلس ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، کراک فروشها ، ذغال فروشان ، متخصصین مغز و اعصاب ، سمساریها ،کارخانه داران ، آهن قراضه جمع کنها ، دارندگان سگهای ولگرد ، دارندگان تمساح خانگی ، نقاشان ساختمانی یا بومی ، جوشکاران ، فوتبالیستها ، وزنه برداران ، مکانیکها ، صافکاران ، چرخ گوشت فروشها ، خفت گیرها ، خبرنگاران ، آشپزان ، این ور آبیا ، اون ور آبیا ، آبیا ، قرمزا ، بی رنگا ، یه رنگا ، مسئولین گرامی کله گنده ، عقب افتاده های ذهنی ،دی جی ها ، دلار فروشان ، مامورهای مخفی ، نیروهای عزیز انتظامی ، سپاهیان ، ارتشیان ، شاگرد شوفرها ، دودره بازها ، کارواشیها ، رقاصان ، بزّازان ، بچه پر رو ها ، مامورین سرشماری ، اختر شناسان ، باستان شناسها ، بنزین فروشهای دم پمپ بنزین ، بنزین فروشهای دم گاراژ ، رفتگران ، بلیط فروشان ، گل فروشان ، بلوتوث بازان ، سربازان ، درو پنجره سازان ، کشاورزان ، عاشقان ، ایثارگران ، مترجمان ، مبلغان ، نانوایان ، بیکاران ، Sms بازان ، خیابان گردان ، وب گردان ، ول گردان ، سرگردان (Sargardan) ، سرگردان (Sargordan) ، سایر اصناف نام نبرده ، غریق نجاتان ، ماهیگیران ، ناخدایان ، آخوندان ، ناظمین ، سروران ، تاج سران ، شاعران ، نویسندگان ، برنامه نویسان ، کارگردانان ، تهیه کنندگان ، فیلمنامه نویسان ، مصرف کنندگان ، تولید کنندگان ..... آی خدا نفسم گرفت!
و بطور کلی از تمام انواع ملت ایران حلالیت می طلبم.
چنانچه اسم قشر و یا اقشاری از قلم افتاد ملت بزرگوار حتماْ بنده را عفو می نمایند!
اجرکم عندالله محفوظٌ انشاالله ... 


امروز خیلی چیزا رو ماست مالی کردم تا خیالم راحت بشه! اما نشد.
این پست هم یکی از مراحل انتحاری این عملیات گسترده بود!
میخواستم خدافظی کنم! 
حالا فعلا حلالیت رو داشته باشید ...
بای

زندگی زیباست زشتی های آن تقصر ماست
در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست

آشپزخونه ی همسایه:
مامانِ دختر همسایه به دخترش: مامان واست چای بریزم؟
آشپزخونه ی خونه ی ما:
آی کیو به مامانم: مامان واست چای بریزم؟


در سال هزارو سیصدو خورده ای به دنیا آمد!!! قبل از اینکه به دنیا بیاید جمعیت کثیری چشم به راهش بودند!
در این میان انتظار در فامیل پدری بیش از سایرین پررنگ بود.
او اولین فرزند پسر بزرگ خانواده بود. این اولین به همینجا ختم نمیشود!!! او چند جای دیگر هم اولین بود! اولین نوه ی دختر بعد یه دو جین نوه ی پسر! اولین بچه ی باباش! اولین آی کیویی که بعدها مهندس (آی کیووو) شد! (نسبت به بقیه ی اعضاء خانواده اش) و و و...
با آمدن او خیلی ها را برای اولین بار عمه و عمو خاله و دایی شدند! 

سال هزار و سیصد و خورده ای + 2.5 بالاخره آی کیو یه کمی بزرگ شد و تونست روی پای خودش بایسته! ازینجا به بعد آی کیو زبون وا کردو دیگه خودش میتونه تعریف کنه:
دو سه سالم بیشتر نبود که یکی از پسرای فامیل بهم پیشنهاد دوستی کرد!!!
نه به من! به مامان و بابام!! اونا هم قبول کردن
اونموقه من خیلی شیرین بودم.
جوابایی به سوالاشون میدادم که انگشت به دهن میموندن (من یادم نیس مامانم میگه!
)
(BFam) بی افم صُبا (صبحا) میومد دنبالم منو میبرد مغازش! یه مغازه ی وسایل الکتریسته ای. بعد کلی واسم چیزی میگرفت! باهام بازی می کرد و خلاصه زحمت بزرگ شدن منو بی افم کشید!
وقتی که 6 سالم شد
فهمیدم که این رابطه ها اصلا از پایه مشکل داره! دوستی های اینجوری هیچوقت به نتیجه ی خوبی نمی رسه! (قابل توجه: من تو زندگیم خیلی جلو بودم.)
اونو ولش کردم و اومدم سر خونه زندگی خودم!
اونم بعد یه سال دپرسی رفت زن گرفت!

درسته که واسه من سخت بود
ولی خوشحال بودم که هنوز دوران تحصیلم شروع نشده بود که به درسم لطمه بخوره! ![]()
(اینم یکی از شکستای عشقی خفیف ما بعد سه چار سال دوستی!
)
12 سال عرق ریختمو درس خوندم!
ازین دوران به خاطراتی که یادمه و مهم بودن اکتفا میکنم! 
کلاس اول ابتدایی تو کلاس همش یه بچه هه گریه میکردو مامانشو میخواست! ولی من واسه خودم دنبال دوست میگشتم! چون تا اونموقه یه دوست دختر صمیمی همسن و سال نداشتم!
![]()
فک کنم اولین دندون شیریم بود که زنگ اوله وسطای سال لای ساندویچم خوردم! 
یکی دیگش هم که یادم نیس چندمیش بود افتاد تو چاییم! آخه عید نوروز خونه ی بابابزرگ داشتیم دور هم چای میخوردیم که ییهویی برق رفت! من چایمو تو یه نور کم خوردم، خب بهم حق بدین که وقتی دندونم بیفته توش نبینمش. 
وقتی برق اومد دیگه کار از کار گذشته بود من چاییمو خورده بودم و دندونم افتاده بود ته استکان!

بقیه ی دندونا طبیعی افتادن و قضیه نداشتن!
همون نوروز عموم از باغ بابابزرگ یه جیرجیرک برام گرفتو گذاشتش تو یه جعبه کبریتو بهم گف اینو نیاری تو خونه!!!
ولی من آوردمش و تا صب هیشکی نتونس بخوابه بس که جیرجیر کرد! صب وقتی فهمیدن که همون جیرجیرک منه کلی دعوام کردن ولی خب من بازم یه احساس خیلی خوبی داشتم! ![]()
بالاخره رفتم کلاس دوم و سوم و چهارم و پنجم! ابتدایی هم تموم شد! هی جوونی کجایی که یادت بخیر!
راهنمایی و دبیرستان هم هم گذشت! (خاطراتش زیاده که شاید بعد براتون تعریف کنم!)
پ ن: یام نیس که کی (key) برای اولین بار فهمیدم که یه ایرونی هستم! شما یادتونه؟
ولی خیلی دلم میخواس بدونم چطوری فهمیدم اینجا ایرانه و من یه ایرونی! (همه سوال دارن تو ذهنشون ما هم سوال داریم!!!
)
خب دیگه هم چشم شما خسته شد هم آی کیو جونتون

تا معایبشو بعدا بگم!
و خداوند شکست عشقی را آفرید تا استعدادهای نهفته ی ادبی شکوفا گردد! 


بعضی وقتا هم که شکست عشقی انسان رو به خدا نزدیکتر میکنه!
به هر حال اکثر ما آدما تو سختیا یادمون میاد که خدایی هم داریم ![]()
اینم از مزایاش که کم هم نبوده!
اکثر عرفای تاریخ
از عشقای زمینی به آسمونیش رسیدن!
منم قراره یکی ازونا بشم ![]()


راه درمان: (بدون شرح)

بسوزه پدر عاشقی! 
شکست عشقی هم عجب دردناکه هااااااا! 
البته هنوز تجربه نشده ولی مطمئنم که دردناک بید! 
میگین از کجا فهمیدم!؟
ازون جایی که یه دختری با هزار کیلو کالری ذوق و شوق بره افطاری
تا یکی رو ببینه!
و بعدش داداش اونی که دوسش داره رو ببینه و فک کنه عشقش رو دیده و کلی ذوق کنه!!!
بعد بیاد واسه من و خواهرم با آب و تاب تعریف کنه که واااای آی کیو دم در خونتون دیدمش! هر دو تاییمون با هم رسیدیم!!!
قلبم بدجوری میزد! اونم بهم سلام کرد و سرش رو انداخ پایین! چه سرخ شده بود!!!!!!!! معلوم بود که هل شده! 

(اینو >
< فعلا داشته باشید تا بعدا دلیلشو بهتون بگم>>>
)
.
.
.
.
وقتی مهمونا رفتن من تازه فهمیدم که اون اصلا نیومده!
و داداش کوچیکش یهویی رشد کرده و قدش رسیده به اون یکی! 
ولی اون دختره هم رفته بود! وگرنه بهش میگفتمو کلی میخندیدم 
آخی طفلی!
،
اینم یکی از انواع شکست عشقی اونم از نوع پاتک! 
پ ن: آسیب های درسیش رو بعدا میگم! فقط خواستم با مهر مناسبت داشته باشه




پیش آ پیش البته ![]()

« بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ »
« ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر
و چه ميداني كه شب قدر چيست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراين شب فرود ميآيند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان ميشكافد! »

در كعبه شد پديد و به محراب شد شهيد / نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
چشم باز کن و بنگر!! به که بسته اي و به چه پيوسته اي؟! فرصت آمدنت براي «تعلق» به اين ناپايدار نافرجام نبود. براي دلبستگي راهيت نکرده بودند. براي ماندن و راکد شدن نيامده بودي... آمده بودي که ببالي و بالهاي سوخته ي پروازت را باز پس گيري. ابديت تو جايي ديگر است. رها شو...

« التماس دعا »
آن روزها نمی دانستم که زود دیر می شود! اکنون می دانم و دیگر هیچ! فردا شاید کاری کنم... «جملات قصار آی کیوئی»

دلم گرفته است همچون آي کيوئي که باز مي خواهد درجا بزند!
آه اي خدا ترم 9 که سهل است ما در کابوسهايمان 12 را هم ديده ايم ...
سرنوشتی تلخ در دل اوهام، رویاهای شیرینم را به تلخی می گراید...
فعلا که افسوس خوردن و این روزه داری شده قوز بالای قوز!
مکافاتی داریم ها!
آخر چه وقت آمدن مهر بود!!!

با شرح: 
شرح: تصویر «دنبال دانشین عزیز*» فشرده شده در فواصل زمانی مهر تا خرداد
* دنبال دانشین: دانشجو، دانش آموز، پشت کنکوری و سایر موارد مشابه

تقریبا بجای همون بدون شرح:

اگر شخصی بداند که سیبی که در دست دارد کرم خورده است و هم اکنون نیز کرمی درون آن زنده می باشد؛ و پس از برش سیب، کرم از تقریبا وسط به دو بخش مجزا تفکیک شود؛
(
OR
) آیا این عمل قتل عمد حساب می شود؟

عین این عمل در ماه رمضان و هنگامی که شخص روزه دار است، چه حکمی دارد؟ 

آی کیو آخوند خوراسانی: (
)
با فرض اینکه کرم موجودی زنده اما فاقد روح است این عمل مکروه است و قتل عمد محسوب نمی شود!
و اما حکم آن برای فرد روزه دار چنین است:
۱. در صورتی که فقط کرم دو نیم شود و هیچ حادثه ی دیگری اتفاق نیفتد، روزه صحیح است.
۲. در صورتی که هم کرم به دو نیم شود و هم شخص روزه دار با دیدن مخلفات کرم کشته شده؛ احساس تهوع و در موارد خاصی سرگیجه نماید و حالش بهم بخورد (
) ، روزه اش سهوا باطل است و احتیاط واجب آن است که پس از ماه رمضان قضای روزه ی خود را بجا بیاورد!

در پایان برای کرمی که امروز به دو نیم شد فاطهه ای (غلط املایی تایپی) بخوانید
.

پ ن: از نوشتن این پست قصد هیچگونه بی احترامی به احکام مقدس و شریف اسلام نیست
![]()
هم اکنون ساعت ۱۶:۴۰ من گشنمه شما چی؟ ![]()
یه خاطره میگم که یادمون بره گشنمونه! خب؟ ![]()
داداشم تازه شروع کرده به نمازو روزه!!! ( ۱۴ و نیم سالشه! دارای کمربند زرد در رشته ی نان چوان ووشو
! با تحصیلات سوم راهنمایی تازه میخواد بره؛ قربونش بشم
)
موقع افطار که کانال ۵ میگفت : قدر این لحظه های زیبا رو بدونید و...
جناب برادر خان عزیز نطقشون باز شد و گفتن: آره قدر این لحظه های زیبا و قشنگ رو بدونیم که داریم سیر میشیم! (در ضمن در پوستش هم نمیگنجید ایشون >
)
بهش گفتم تو الان ۱۵ سالته که روزه میگیری! پس ما دخترا چی که از ۹ سالگی با اون جسم نحیفمون
... (ببخشید دیگه نمیتونم ادامه بدم!
)
یه روز مامانم (مامانا رو خودتون بیشتر میشناسید دیگه! به پسرا بیشتر بها میدن!) واسه سحر بیدارش نکرد!!! (آخه گنا داره ! یه روز روزه گرفته ضعیف میشه بچه!!!
)
همون روز از صبح تا بعدازظهر جلوی ما جولان میداد و در حال خوردن بود! ![]()
اینایی که گفتم غیبت و حسودی و ... نبودااااااا! ![]()
من با داداشم ازین حرفا نداریم! 
آپ که کنم بهش میگم ![]()

بدون شرح :

ضمنا اون بچه هه پسره! شما الان گشنتونه چشاتون مثل من دختر میبینه! 

آپو واسه جناب برادر عزیز خوندم!
عکس العمل ایشان: زود پاکش میکنی و گرنه اینترنتو رو سرت خراب میکنم!!! ![]()
من: 

اطلاع رسانی: من آپم! 

این شیفتگان که در صراطند همه جوینده ی چشمه ی حیاتند همه
حق می طلبند و خود ندانند آنرا در آب به دنبال فراتند همه
ستایش مخصوص پروردگاریست که رمضان را خیر و رحمت قرار داد تا در برابر آلاء و نعمات وی در صف سپاسگزاران باشیم!
رمضان را بر ماه های دیگر برتری داد به یمن نزول قرآن. آنچه در ماههای دیگر حلال است، در این ماه تحریم گردید تا عظمت و جلالش آشکار شود و خوردن و آشامیدن را به وقت ویژه ای اختصاص داد تا کرامت و حرمتش برملا گردد.
شبی را در آن قرار داد که بر هزار شب رجحان و برتری دارد. شبی که ملائک و روح از ملکوت اعلی به اذن پروردگار فرود آیند و با خویشتن سلامی که برکت جاویدان دارد تا سپیده دم فرود آورند و این موهبت را به بندگانی که مستحق سلام و برکت باشند واگذارند.
پروردگارا! معرفت فضیلت و جلال حرمت و شرایط احترام این ماه را به قلب ما الهام فرمای و از آنچه در این ماه نهی فرموده ای ما را بازدار و به روزه ای که پسندیده ی ذات پاک تو باشد توفیقمان بخش.
خداوندا! نام ما را در جریده ی مردمی بنگار که نماز خویش را با اخلاص و خضوع گزارده اند. ما را از پلیدی شرک و الحاد و سستی در عبادت و تردید در حقیقت و کوری در حق جویی و غفلت از محرمات و فریب از ابلیس ایمن دار.
گوشمان را از شنیدن یاوه ها و چشم ما را از دیدن منکرات فروبند و کمک کن تا دستهای ما به سوی منهیات دراز نشود و پایمان به راه خطا و معصیت نلغزد و زبانمان جز به ذکر تو نگشاید .
آمین


اینم بدون شرح:

ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0




این تصویر رو باید اول تابستون میذاشتم ولی گفتم دوستانی که اینو ببینن بعد برن مسافرت روحیشون تضعیف میشه! واسه همین الان میذارمش 

تو نمی دونی چه سخته، رفتن و از تو بریدن زندگی بی تو نمیشه؛ عشق مــــــــــــن!
پ ن: اگه منتظر میموندم که ادامه ی شعر به ذهنم بیاد، آپدیت دیر میشد! ![]()





اینم بدون شرح به خاطر حمیده جان ![]()






ادامه ی مطلب: استخری مملو از زن و مرد در تهران
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0

دیشب که رفته بودیم خونه ی عمه، یکی از اقوام شوهر عمه رو هم اونجا دیدیم که به تازگی بچش دنیا اومده بود! یه مسئله ی بارزی تو صورت این بچه بود که همه می گفتن به باباش رفته! و اون انحراف کوچکی روی بینیش بود!
توی ماشین (وقت برگشت به خونه):
من: بابا مگه بابای امیر از اول بچگیش بینیش انحراف داشته اینقد!!! 
بابا: نه، ولی وقتی نوجوون بوده توی بزن بزن و دعوا زیر مشت و لگد دماغش میشکنه!
من: اوووه! پس چقد محکم زده بودنش که روی ژنتیکش هم تاثیر گذاشته!
معلوم نیس چن نسل بیگناه دیگه هم باید تقاص این بزن بزن رو بدن! 
نتیجه ی اخلاقی: دعواهای مخرب تاثیرات سوء زیادی دارد! تا می توانید خصیصه ی بخشش را در خود تقویت نمایید و از این معزل خانمان سوز بپرهیزید! 

غیر مرتبط >.>.>.>.>.>.>.>.>.>.>

























![]()
![]()






























عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر ماست که ما برگردیم
مائیم که در غیبت کبری ماندیم!!!

ولادت با سعادت مهدی موعود (عج) رو به همه تبریک میگم! ![]()







اینم یه بدون شرح:

افلاطون: اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی، زیاد جدی نگیرش ، چون کار دل دوست داشتنه مثل کار چشم که دیدنه . ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظی به سبک ایرانی! 
تا بحال فکر کردید که ما ایرونیا چقد انرژی زبون بسته رو صرف خدافظی میکنیم!!!!
در یک میهمانی:

از مسئله ی تورم و گرونی میوه و شیرینی و تنقلات و شام و ... میگذریم و فقط به یک عکس در ادامه ی مطلب اکتفا میکنیم! و در اینجا یه راست میریم سر اصل مطلب و آخر مهمونی!
به محض اینکه مهمونا اعلام رفتن میکنن، خداحافظیا شروع میشه! و تا جایی که چشم کار میکنه و همدیگرو به اندازه ی مورچه می بینیم، ادامه پیدا می کنه!!!
با گفتن جمله ی «خب علی آقا، زهرا خانوم! خیلی زحمت دادیم با اجازتون از حضورتون مرخص میشیم.» تراژدی اوشین واری آغاز میشه!
بیشتر از 40 بار توی خونه ی یارو خدافظی میکنیم!!! حالا حساب کنید مثلا 6 نفر آدم اومده باشن مهمونی و الان دارن میرن بیرون! به طور مستمر و بی وقفه همه میگن: «خدافظ» و صاب خونه ی بدبخت ، بعد کلی پذیرایی و دولا و راست شدن حالا باید به اتفاق اهل و ایال (عیال
) به دنبال مهمان ها مستمرا ً جواب خدافظی اونا رو بده: « خداحافظ، خدافظ، خدافظ، قربون شما، خدافظ، خداحافظ، ببخشید بد گذشت، خداحافظ، خدافظ... » 
حالا اومدن دم در: « ... خب علی آقا ببخشید مزاحم شدیم، تو رو خدا شما هم یه شب تشریف بیارین. خداحافظ، خداحافظ، سلام برسونین، خداحافظ، خدافظ.»
حالا فرض میکنیم تعداد خانوم ها هم از دو نفر بیشتره!!! دیگه واویلاست! (خانومای عزیز ببخشید دیگه یه واقعیته!!!
) تازه دم در یادشون میفته که دستور پختن قورمه سبزی و رنگ موها و آخرین خریدها و جدیدترین دکوراسیون، قیمت طلا و تورم و .... رو بهم بگن! (البته خانوما زیاد خودشون رو وارد مسائل سیاسی نمی کنند! و ضمنا فکر خودشون رو هیچوقت مشغول موضوعاتی که به نفعشون نیست مثل تورم نمی کنند!!!
)
در تمام این مدت صدای دلنشین «خداحافظ، خداحافظ» به گوش میرسه!
حالا دیگه همه سوار ماشین شدن و سرنشینا از چهار طرف ماشین تا کمر بیرون اومدن و دارن دست تکون میدن و البته میگن : «خدافظ، خدافظ و...» راننده هم برای عرض ارادت اون موقع شب! 5-6 تا بوق به معنی «خداحافظ» برای مستقبلین می زند! حالا دیگه ماشین رسیده ته کوچه و این بار دیگه فریاد میزنن: «خدافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ ، خـــــــــــــــــــــــــــــــــدافــــــــــــــــــــــــــظ» !
پ ن۱ : هیچ کدام از شخصیت های مذکور به شخص حقیقی خاصی دلالت نداشته و صرفا جهت داستان سرایی های آی کیویی انتخاب شده اند! 
پ ن ۲ : در پایان از تمام خانوما و بخصوص خودم معذرت میخوام که بعضی حقایق رو فاش کردم! 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تصویر بدون شرح: تورم و تغذیه ی ۲
برای دیدن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید!!! ![]()
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0

قلب یك جوجه تیغی در حالت عادی 190 بار در دقیقه میزند كه در دوران خواب زمستانی به 20 بار در دقیقه كاهش می یابد.
!!!
چه انعطاف پذیر!!! 





بیچاره!
تو این تورم!!! چی میکشه!!!! 

&
یک عدد « بدون شرح » در ادامه ی مطلب 





اعیاد شعبانیه بر همه مبارک! ![]()
ادامه ی برنامه را در اینجا دنبال کنید0!0
سیلام به همه ی دوستان!
حالتون چطوره؟
خب بذارید یه کم مبالغه کنم: 


فراق دوستان با جانم آن کرد! .... که با گلشن کند، باد خزانی
جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند! .... شکسته استخوان داند بهای مومیایی را


بالاخره اومدم؛ از همه ی اونایی که تو این مدت بهم سر زدن خیلی ممنونم
بزودی به همه سر میزنم و همینطور آپ میکنم! 

۸۸۸۷۷۷۸۸۸۷۷۷۸۸۸۷۷۷۸۸۸۷۷۷۸۸۸۷۷۷
بدون شرح:




دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ!
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ!!!






دانلود آهنگ پلنگ صورتی:(جدید)
بر روی عکسه خود ایشون کلیک راست و گزینه ی Save Target As را بزنید.
پ ن: حلالم کنید پس فردا (امروز: شنبه 29 تیر1387در ساعت 6:46 PM) میرم مسافرت! میدونم که دلتون برام تنگ میشه ولی سعی کنید تنگ نشه،خودتون که از گرونی و تورم خبر دارید ! 
راستی وزرش رو فراموش نکنید! 
کمربستاتون رو هم ببستید! 
صرفه جویی هم کنید! !!! 
منو هم فراموش نکنید! ![]()
دلم تنگ میشه ![]()



۰

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی ست
ماهم : منظور من


سلام به همه ... 
تبریک
:
این روز بزرگ و قشنگ رو به همه ی دوستای عزیز خصوصا آقایون و البته به تمام پدرای عزیز و بالاخص بابا جون خوب خودم تبریک میگم.



سوتی در پست قبل:
بجای این عکس: 
اشتباهی این عکس:
رو گذاشته بودم!!! 


بدهکاری:
به دلیل کشف سوتی توسط جناب داریوش خان ما به ایشان بدهکار شدیم!
خب من خیلی تلاش طاقت فرسا کردم... یه طرح هم درست کردم برای بهتر شدنش هم یه Action رو تو Adobe Image Ready زدم همینطورکی! بعد یهو یه چیز باور نکردنی دیدم! 
نقشه ی ایرانی که دو ساعت با زحمت زیاد طراحیش کردم،
( این >
)
سوراخ شد!!! 
اینطوری > 

فکر کنم Actin ی که استفاده کردم خیلی قوی بوده به قول خودم دزش بالا بود!
بعد دیگه هر کار کردم هیچ طرح جالبی به ذهنم نرسید!!!



نتیجه:
تا اینکه خود جناب داریوش فرمودن که همش شوخی بوده (کل جوایز تعیین شده توسط خودشون) و ما تازه اونموقع بود که فهمیدیم ایشون با مایع افتخار دست به یکی کردن و خواستن که بگن بیشین آی کیووو! تو هنوز خیلی جوجه ای که بخوای جایزه بدی!!! 


پشیمانی (ندامت) :
منم اتفاقا پی بردم به این مسئله! اونم اساسی!!! 


سیاسی – فناوری:
این پیامک و یا به قول خودم اسه مس مثلا قرار بود فارسیش ارزون بشه که !!!
بابا گولمون زدن!
اسه مس فارسی کاراکتراش کمتره خب؟ بعد کلی محاسبات 18 تومن در میاد! که قبلا بوده 14 تومن!!!
حالا بازم دلتون میخواد خوشحال باشین که اسه مس فارسی ارزون شده!
من بیچاره چیکار کنم که گوشیم اسه مس فارسی رو فقط با دکمه هاش میشه نوشت!!!
آخه من حوصله ندارم دوساعت هر دکمه رو ده بار فشار بدم تا برسم به حرف مورد نظر!!! 


پیام به خودم و شما:
تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانی های مشتی دلق پوشان ![]()


پیام به مسئولین (کله گنده های عزیز) :
صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی!


صرفه جویی:
این بحث بطور کامل و جامع در بلاگ جناب کاشکی آمده و شعار آن اینست:
آب مایع حیات است نه جاروی حیاط!!!
خب راست میگن دیگه! ینی چی دو ساعت شیر آب رو باز میکنید باهاش حیاط میشورید !!!؟ تازه ما که بیرون خونه رو هم میشوریم! عجب آدمایی پیدا میشن هااااا!!! 


جدیدترین جمله ی عاشقانه ی آی کیویی:
باید از عشق تو مرد و از دست همه راحت شد!
باید از عشق تو مرد و از دست تو هم راحت شد!


جک:
وسیله ایست برای نگه داشتن وسایل سنگین ، تکیه گاه. 


فال حافظ امروز:

(بعد از خواندن فاتحه ای برای همکار ارجمند حافظ خان شیرازی، نیت کرده و ضمنا لازم نیست چشمان خود را ببنید !!! چون تنها یک گزینه برای انتخاب دارید!)


توصیه ی ایمنی:
کمربستهای ایمنی خود را حین رانندگی ببستید! ![]()


پ ن A: ما به هیچ ارگان و یا سازمان سیاسی و حزبی تعلق نداریم!
در کل ما فور یو هستیم ... 
پ ن B : به جوایز نخندید پلیز !
...


سلام خدمت همه ی دوستای گل
...
خوبید خوشید؟ خوش میذگره؟ ![]()
امروز میخوام طرز تهیه و ساخت عکس های متحرک رو یادتون بدم (به پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم
که گفته اسمش رو نگم فقط همینقد راهنمایی میکنم که بسی برایم افتخار است که با ایشان دوستم!
)
ده بار بهش گفتم به پستهای وبلاگ توجه کن! دختر من گذاشتم طرز درست کردن این عکسها رو که !
ببین
باشه بابا حالا گریه نکن،یه جور دیگه میگم امیدوارم مفید افتد! 
با نام و یاد خدا شروع می کنیم 
مواد مورد نیاز:
چند تا تصویر که تو فتوشاپ آماده کردیم:




خب بعد همه ی این تصاویر رو تو Image ready بازش میکنیم! ![]()
بعد هم به این صورت درش میاریم! 

یک نمونه ی دیگه:
قسمت متحرک: چشم جوجه هه 
در صورت هر گونه سوال و مشکل در نظرات بیان کنید تا به شما پاسخ داده شود! 
پ ن : دالی من هستم!!! فقط یه کم خستم 
پ ن : نگران نباشید "فقط یه کم خستم" برای قافیه بود! 
توجه توجه: یک سوتی تو این پست پیدا کنید و یک تصویر متحرک مخصوص خودتون جایزه بگیرید!!! 
به اولین نفری که این سوتی رو کشف کنه جایزه تعلق میگیره! 
با فایر فاکس وارد نشوید فقط اکسپلورر
♦
○
○
♦
○
○
♦
اینم ماجرای پست قبل که بخاطر دوستایی که گفتن بزرگونه نوشتم، کل داستان رو اینجا دوباره مینویسم.![]()
♦
○
○
♦
اون روز وقتی من از دانشگاه خسته و کوفته رسیدم خونه مامانم گفت: یکی زنگیده و با تو کار داشته!
گفتم : کی؟
مامان: نمیدونم گفته تو خونه ی شما کسی با اینترنت کار میکنه؟ و گفته که با ایشون کار دارم مامانم هم گفته نیستش و اون طرف گفته پس هر وقت اومدن بگین یه تماسی بگیرن!
من :
یعنی کی بوده؟
(و یاد مباحث و خرابکاری های سیاسی که دیروز نوشته بودم ، افتادم! – البته نه اینای تو وبلاگ – اینا که چیزی نیست!
)
وااااااااااااااااای ! 
مامان: چی شد؟
آی کیو: بیچاره شدم! من نمیخوام برم زندان اونم از نوع سیاسیش! ![]()
مامان: بگو ببینم چی شده؟
و من کل قضیه رو گفتم! 
مامان : صد بار بهت گفتم تو کارایی که به تو مربوط نیست دخالت نکن!
طی تماسی به دوست عزیزم مایعه افتخار موضوع رو بهش گفتم و بش گفتم به نظر تو کیه؟! 
اونم گفت: نمیدونم!!! نکنه تلفنت کنترل بشه و بعد منم به جرم ارتباط با تو بگیرن!!! (آره دیگه دوستا اینجور مواقع خودشونو نشون میدن!
)
در کل بی معرفت نامرد با اون نصیحتاش
و قضایایی که تعریف کرد بدجوری منو ترسوند !
واقعا که ... رفیق نیمه راه!
اینقد سرم درد گرفته بود که نمیتونستم درست فکر کنم
مامانم هم که همش غر میزد.
خلاصه دلمو زدم به دریای خزرو زنگیدم!
گفتم: شما تماس گرفته بودین و با من کار داشتین!
گفت: بله ! خواستم مشخصاتتون رو بپرسم!
من:
هاااا !!! به چه دلیل؟ شما؟
گفت: شرکت خدمات اینترنتی ... ! قراره برای مشترکانی که از سرویسهای اینترنتیه ما استفاده کردن حساب کاربری درست کنیم و ... ![]()
من: خب من از کجا بدونم که شما درست میگید؟
(در همین لحظه صدای هولناک مانور هوایی بر بلندای خانه ی آی کیو شنیده شد! – د بیا! شناسایی شدیم رفت! -- ) 
اوشون: شما از خدمات این شرکت راضی هستید؟
من (که حسابی اعصابم بهم ریخته بود): نخیر ، زیاد هم خوب نبوده! خب حالا حتما باید عضو شم!؟ اصلا چه توفیری به حال من داره؟
اوشون: (معلوم بود که اینطوری شده >
) راضی نیستید؟
اولین نفری هستید که اینو میگید! نه عضو شدن در صورت تمایل شماست!
ضمنا برای اعضا هر ماه قرعه کشی میشه و جوایز نفیس به اضافه ی ساعات رایگان استفاده از اینترنت داده میشه!
من: نه جناب! من فعلا از خدمات شرکت .... استفاده میکنم خیلی هم بهتره و نیازی هم به اون 2 ساعت رایگان شما ندارم! 
اوشون: ![]()
خب به هر حال حسابی حالم رو گرفته بود ؛
منم جبران کردم همین



آنجا که باید دور آن چندرغاز سیاست را هم خط کشید!

از مکتب قصد منزل کردیم!
پیکی و پیغامی حاکی از آن بود که پیگردی در کار است! 
در نبودمان آن وسیله ی زنگیدنی زنگیدندی و رنگ را از روی دودمانمان پریدندی!
پریدنی!!!
پیغام برای ما بود و اینچنین:
آیا در آن منزل کسی به آن جهان (اینترنت) میرود!؟
به همو بگویید بیاید و صحبت کند؛ کارش داریم!!! 
از شنیدن این خبر سخت برآشفتیم! که یعنی که میتواند باشد؟ 
آخر چه میخواهد از جان گرامیمان؟! 
ما زندگانیمان را دوست داریم ؛ مگر چه گفته ایم در بلاگ آی کیوئیمان!

شاید گمان برده اند آن اغتشاشات و اعتراضات نیز کار ما بوده است!!!















آخر یک نمودار بیسکوئیتی چیزی نبوده که بخواهند اعداممان کنند! ![]()
در جریده ها چه خواهند نبشت از رسوائیمان! 
چه خواهیم کرد با این ننگ!
ما بی تقصیریم؛
از قدیم گفته اند : بی گناه کله اش به طناب دار نمیخورد! ولی گردن را که نگفته اند! ![]()
و اینچنین بود که ما به طرز تمام عیاری متوهم گشته و خطی بگماردیم بر گرد آن نبشته ی مخوف الحال که به آن گویندی سیاست!

پ ن: خواهیم نبشت که چه شد! 
براساس واقعیت (همین امروز) 

یه سوال
: قالب برای شما با همه ی مخلفاتش لود میشه؟! ![]()

♥ تقدیم به همه ی مادران عزیز ♥
:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦:♦


درود و سلام بر شما همراهان همیشگی برنامه ی ![]()
اشتباه شد 
یکی از دوستان میگن دیال آپمون پکید که کامنتدونیه ۵۰ کامنتیت رو باز کردیم! این پست مخصوص ایشون با کامنتدونیه صفر !!!
یکی از همکلاسیهای عزیز البته ایشون لطف دارن و همیشه کامنت خصوصی میذارن به این شرح:

سلام آی کیو جون 
در چه حالي؟؟
ركورد شكستي دختر 53 تا نظر
......
اينقدر تو اينترنت نيا برو درساتو بخون
...
خيره خيره ....مثل من باش 100 دفعه گفتم منو الگوي خودت قرار بده
.......
تازگيا بچه هاي خودمون هم كه برات نظر ميزارن
......
ايشاالله امتحاناتو خوب داده باشي و بقيه رو هم همين طور ....... 


آی کیو : 

همین دوست عزیزم که اون کامنت خصوصیه بالایی رو گذاشته اومده کلی دعوام کرده ![]()
میدونید چی گفته 
بچه پررو اول ۵ تا ازینا گذاشته >"
"
بعدش هم گفته که :
"بار آخرت باشه پيام خصوصي منو عمومي مي كني.... فهميدي؟؟....."
آی کیو
: چشم
ضمنا واسش دعا کنید آخه آخرشم اینو گفته:
"يه عالمه درسو مخش دارم
.....
خدایاااااا............please help me 

"
خدایا کمکش کن!!!
این عکس زیر هم واسه خالی نبودن عریضه (مبحث سیاسی پست قبل ) :

خودمم که نیک در بحر کتب محترمه موندم و هیچگونه آپ ماپی به ذهن نمود نوربخشی تابنده افق روشن نمی ![]()

خب حالا من آپ کنم یا نه بالاخره!!! 
♦
○
○
♦
پ ن ۱: اون عینک مال من نیست 
♦
○
○
♦
پ ن ۲: جناب ماوس را نیز بر روی عکسها کمی نگه دارید آن زبان بسته ها نیز حرفی برای گفتن داشته بیدند! 
♦
○
○
♦
پ ن ۳: وقتی نظرات رو یادم میره تنظیم کنم روو پس از تایید دوستانی که به ما لطف دارن مسائل خصوصی رو عمومی ننویسند . Plz 
♦
○
○
♦
پ ن 4: با عرض پوزش فردا به وب خود دوستان مراجعه خواهد شد! ![]()
♦
○
○
♦

ایسنا آی کیو
: حتي مورچه هاي قرن 2008 شمسي نيز طمعشان زياد شده!
آنها با استفاده از تکنولوژي هاي روز ( شايد هم شب ) مواد نيروزا توليد کرده و دوپينگ ميکنند! ![]()
حالا جناب سعدي کجايي که ببيني مورچه ها چه فريبکار شدن؟! ![]()
با اين اوصاف بازم ميگفتي: ميازار موري که دانه کش است؟! ![]()
« تورم و گرانی یکی از دلایل افزایش حرص و طمع در مورچه ها »

توضیح نموداری:

هر چقدر نرخ تورم افزایش یابد، ارتفاع ستون بیسکوئیتی نیز افزایش میابد !
این ارتفاع به شخص حامل و زورش هیچ ارتباطی ندارد!

پي نوشت پ ن: تاثيرات امتحانات و فشار بيش از اندازه بر آي کيوي طلفکي!!! ![]()

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ! ![]()
این پست مربوط به اس ام اس دونیه وبلاگه!
از دوستای گلم :
AB ی عزیز ؛ ساکارا جون ؛ ملیحه جون ؛ فرشته جون ؛ رسپینا جون ؛
به خاطر اس ام اس های قشنگتون خیلی خیلی ممنونم! 

انتقام جوجه اردکای زشت از جوجه ی طلایی خوشگل!

به گزارش خبرگزاری آی کیو فور یو وقتی جوجه اردک طلایی خواست
با دوستاش بره گردش؛ جوجه اردکای زشت بش گفتند که امروز میخوام
حالتو بگیریم که حالمون بدجور اون قدیما گرفتی با دوستات!
و اینگونه بود که جوجه اردک قصه ی ما تنها موند، با صد افسوس
که چرا اون قدیما به جوجه اردک زشت که جدّ اینا بود اعتنا نکرد! ![]()
![]()
وضعیت فلاکت بار دیروز تا بحال من! 
....
مضامین کتاب مصیبت بار C دو بار مثبتمان آنقدر مخوف بودند که سر دردی به ما عارض گشت که خوابی مضاعف روزهای قبل را به ما چیره گردانید!!!
![]()
و با این امتحان چه خواهیم کرد، که هیچ نیرنگی به کار ناید برای رهیدن و خلاصی!

و من باز نا امید از آی کیوی خود که کم خرجی از صفات مشخصه اش شده ؛ به خود گفتم : زرشکـــــــــــــــــــــــــــــــ! 
پ ن:
C دو بار مثبت: ساختمان داده ها به زبان ++C
(فونتیک: سی پلاس پلاس)

THE END
v این مکالمات بین کدام دو نفر صورت گرفته:


«اولی : اومدی ماهی بگیری؟
دومی : نه اومدم ماهی بگیرم!
اولی : آها فکر کردم اومدی ماهی بگیری!»

الف) اول شخص مفرد و دوم شخص مفرد
ب) اول شخص جمع و دوم شخص جمع
ج) دو ناشنوا
د) یک ناشنوا و یک نابینا
پ ن 1: ابتدا بر روی گزینه ی مورد نظر کلیک کنید و سپس دکمه ی ثبت را فشار دهید.

پ ن 2: برای نوشتن پست پایین آی کیویه بیشتری مصرف شده (نسبت به این!) پس بی زحمت اگه اینجا کامنت میذارید، اونجا هم نظرتون رو بفرمایید! ![]()
amer15+16-12+1+(20/2)+0 a

۱. خواهری است که برادرش از سربازی آمده است!
۲. برادری است که خواهرش از مهد آمده!
۳. خواهر و برادری هستند، که از سربازی و مهد آمده اند!
۴. لیلی و مجنون- خسرو و شیرین - هفت پیکر و اسکندرنامه
![]()
پ ن ۱ : ابتدا گزینه ی مورد نظر را تیک دار کرده و سپس دکمه ثبت را فشار دهید.
پ ن ۲: به دلیل کمبود متن و وقت و به علت مشغله ی فکری و ذهنی و فردی و اجتماعی و دسته جمعی و علمی و کار و زندگی و تلاش و کوشش و پشتکار و زحمت و فعالیت و ... ![]()
از مصرف آی کیو برای این پست معذوریم!
یکی بود و باز طبق معمول یکی نبود!
یه روز (هنوز روز بود و یه ساعت دیگه شب میشد!) که مامان و آبجیه آی کیو میخواستن برن بیرون گفتن : آی کیو جان یه شامی بپز که ما دیر میایم خونه!!!
آی کیو (پشت PC ): باشه مامان! 
آی کیو و افکارش : 
تنها غذای آسونی که بعد نیمرو و املت در شأن یه آی کیو که خیلی وقته چیزی نپخته کتلته!
به طرف آشپزخانه برای پختن کتلت

نیم ساعت بعد
آی کیو پشت PC 
بوی چی میاد!!!
وای خدااااااااااااااا
غذام سوخت!
حالا چیکار کنم؟!
مامانم اگه بفهمه! 
من بعد یه عمر خواستم یه چیزی بپزم!
زیادم نسوخته! فقط یه خورده تهش چسبیده به ظرف!

نباید کسی بفهمه!... الان سوخته هاشو برمیدارم ...
آی کیو در حال دوییدن به سمت پنجره ها!!!
کولرو هم روشن کنم!
خب دیگه چی؟؟؟
آها پنکه رو بیارمش تو آشپزخونه !
یه خوشبو کننده کمه!
چار پنج قطره بریزم رو پنکه ! ![]()
خب دیگه چی مونده! ![]()
آخ ظرفش!!! اه ، به این میگن تفلون!؟ این آخه کجاش نچسبه! ![]()
اینو که نمیشه شست! خیلی ناجوره!
با هر جون کندنی هست باید شستش چاره ای نیست!!!
وای بابام اومد! ![]()
پدر جان: آی کیو بوی چیه ؟ غذاتو سوختی؟!!!
آی کیو: نه بابا زیاد نسوخته! ![]()
پدر جان: خب حالا یه چای بریز بیار... که خیلی خستم!
آی کیو : چشم ! ![]()
یه ساعت دیگه:
همه چیز در حالت عادیه خود بسر میبرند! محیط بسیار خوشبو و عطرآگین! آشپزخونه تمیز مثل دسته ی گل! غذا آماده!
(خلاصه ، هیچ اثری از غذای سوخته به چشم نمیخورد!) 
مامان جون و آبجی اومدن
مامان: آی کیو چی درست کردی؟
....
پدر گرامی: ![]()
آی کیو: ![]()
اینجا جا داره از بابا جون هم تشکر کنم! که لو ندادنم! 
و بدین گونه بود که مامان خانوم در حین خوردن کتلت نه تنها عصبانی نشد، بلکه بسیار هم خوشحال بود که آی کیو بزرگ شده و می تواند غذا بپزد!
منم در پوست خودم نمیگنجیدم وقتی میدیدم که مامانی اینقد خوشحاله !
به هر حال خوشحال کردن پدر و مادر خیلی ثواب داره! 
پ ن: الان که دارم اینو تو Word مینویسم باز مامان نیستن و من دارم پلو خورش قیمه درست میکنم! 

البته ایندفه دیگه خرابکاری نکردم، هر ۵ دقیقه یه سری به آشپزخونه میزنم! 

همینطور بهم نیگا کنید تا من امتحانم تموم شه!!! 
آها یه کار دیگم کنید: برام دعا کنید ![]()
![]()
بازم مدار منطقی 

بندگان خدا که از سرچ کلمات از وبلاگ آی کیو سر در می آورند! 
خدا صبرشان دهاد!!!
: Search
80.191.224.162 |
87/3/2 16:4 | ![]() |
| لينک دهنده: google.com: تاريخچه مس | ||
ღ.•**•. مهندس آی کیووو .•**•.ღ - تاریخچه ی اسه مس
|
ღ.•**•. مهندس آی کیووو .•**•.ღ - تاریخچه ی اسه مس - با امکاناتی نظیره Smsدونی ! < مجبوریم اینجا تبلیغ کنیم، سر که نمیزنید > iq4u.blogfa.com/post-48.aspx - 54k - |
و باز دوباره: 

عکس برای موبایل شما !
در صورت افزایش تقاضا عکسای موبایلمو آپلود میکنم در اختیارتون میذارم... ![]()
پ ن: البته نه شخصیا ![]()

♣a╘ ~ n L . ┬ ..m ô ┌. F * ╫ ~ ▀ ..← q ╘ ♥ b
پ ن :این جمله رو فقط خوشتیپا میتونن بخونن![]()
وقتی که ضربه ی تو نه تنها به هدف نمیخوره،
بلکه باعث افتادنت هم میشه!!!
![]()
با این اوصاف بازم ادامه میدی؟ ![]()
یا جهت گیریتو عوض می کنی؟؟؟ ![]()

پ ن: از جملات قصار آی کیو جون ![]()
![]()
ارشمیدس هم همینطور تو کف سوالات مونده بود و دنبال جوابا میگشت!
گفت: منم خراب کردم! ولی خب بعد که نمره ها اومد معلوم شد که نه زیاد هم خراب نکرده! نیم نمره از من بیشتر شد!
من : بریم تریا یه چیزی بخوریم خیلی گشنمه! ![]()
انیشتین : موافقم اساسی! ![]()
تریا ساعت 10 صبح:
ازین جا به بعدو ادامه نمیدم بنا به درخواست دوست گلم ارشمیدس![]()
![]()
آخه میدونید چی شد ؟
![]()
تو تریا که نشسته بودیم یه مگس سیریشه زیگیله کــَــنه ول کن ارشمیدس نبود!
اول که خیلی معمولی اومد نشست رو سر ارشمیدس جون!
(من در حال نوشتن تمرینام تو تریا !!!
)
بعد یه ربع که از ارشمیدس خواستم یه سوال بپرسم که دیدم e این مگسه سیریشه زیگیله کــَنه هنوز روی سرشه همونجایی هم که بوده نه یه سانت اینور نه یه سانت اونور! ![]()
انیشتین گفت : عجب مگس زیگیلیه ! ![]()
نیم ساعت دیگه مگسه همچنان سرجاش! منو انیشتین زدیم زیر خنده! ![]()
ارشمیدس : رو آب! ![]()
ارشمیدس بلند شد نشست رو صندلی بغلی ! ولی مگسه سیریشه زیگیله کــَــنه ی قصه ی ما همچنان .... ![]()
من و انیشتین دیگه نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم ، وای خدا دلم! 
بعد که سرمو از رو میز برداشتم به انیشتین خواستم بگم میبینی ارشمیدس چقد دوست داشتنیه که یهو دیدم دوست همون مگسه زیگیله سیریشه کــَنه نشسته رو سر انیشتین ! ![]()

باز منو ارشمیدس شروع کردیم به مسخره کردن انیشتین!
نکته : تمرینای من مونده! 10 دقیقه ی دیگه کلاس شروع میشه!
انیشتین: خدا خیر بده این مگسا رو که اینقد ما رو شادمون کردن!
(لازم به ذکر است که بعد امتحان دچارافسردگی مزمن شده بودیم!
)
سر آخرم وقتی دیگه برامون عادی شد که این مگسه زیگیله کــَنه خیلی روو داره و قرار نیست تکون بخوره به کار خودمون ادامه دادیم و من شروع کردم نوشتن تمرینام! که یه دفه ارشمیدسو انیشتین زدن زیر خنده! ![]()
من خودم قضیه رو گرفتمو بدون هیچ سوالی از علت خندشون خودکارو گذاشتمو ..
خلاصه نتیجه این شد که من نیم صفحه تمرین نوشتم در عرض 2 ساعت...
مهم تر از همه افسردگیمون خوب شد!
وقتی بلند شدیم که بریم مگسه روی سر ارشمیدس که هنوز هم تکون نخورده بود بالاخره به پرواز درومد خب زرنگ بود دیگه، میدونست میخوایم بریم سر کلاس!
بازم ادامه داشت ولی همون دلیلی که اول گفتم (بنا به صلاح دید دوستان) ادامه ندم بهتره! 
یکی از دوستام که دیشبش بش اس ام اس داده بودم که :
(امتحان مدار منطقی دارم فردا!)
Emtehane madar manteghi daram farad!
اس ام اس داد :
امتحانه ننه منطقیت تموم شد!!!
Emtehane nane manteghit tamum shod?
..... 

پ ن: دوستای مگسه سیریشه زیگیله کــــَـــنه ، خیلی سیریش و زیگیل و کــــَـــنه نبودن!
سیریشه زیگیله کــــَـــنه : سمج
انیشتین ول کن نیست!
بابا دارم میام پیشت دیگه!
هی من نمیخوام که استاد بفهمه ما با هم نقشه هایی داریم!
آخرم انیشتین کار خودشو کرد؛ درست همون لحظه که میخواستم رو صندلی بشینم، استاد گفت : خانوم، شما بیاید اینجا بشینید لطفا ! 
ای داد بیداد، 
خدایا می بینی چه شانسی دارم من !؟
(البته من که میدونم دوستم داری که نذاشتی تقلب کنم !!! ) ![]()
استاد برگه رو داد بهم، وای هفت تا سوال از هر فصل یکی !
من اگه چار تای این 4 فصلی رو که خوندم هم درسته درست جواب بدم یه کم از نصف نمره بیشتر میشم !
ای خدا کاشکی یه فرجی بشه!
یعنی میشه یه امداد غیبی رو تو زندگیم تجربه کنم !
نه مثل اینکه خبری نیست! باید خودم دست به کار بشم!
سوال یک چقد آسون بود، به به احساس نابغه بودن میکنیم!
سوال دو چرا اینجوریه !!!
گفته ساده کنید ولی اینو که هر چی حلش میکنم بزرگ تر میشه !
از نصف خط رسید به دو خطو نیم! 
اه باید خطش بزنم ! همش غلطه ... 
باز دوباره ....
نه مثل اینکه این سوال حل بشو نیست! ![]()
سوال سه و چهار هم حل شد نمیدونم درست یا غلط ولی مهم اینه که حل شد!
سوال پنج رو با توجه به این چار فصلی که خوندم نصفه جواب دادم!
سوال ششو هفتو نمیتونم حل کنم؟
بذار ببینم مدار جمع کننده چی بیده؟ ...
مولتی پلکسر باز دیگه چه صیغه ایه؟ 
آخی تموم شد! وقت اضافه هم آوردم !
ایول بابا دمم گرم ...
فقط سوال 2 مونده ! بذار ببینم ...
اینجا که دیگه جا نداره برم صفحه ی بعد! ایول فکر کنم درسته همینه! ![]()
بالاخره با هر جون کندنی بود امتحان تموم شد !Finished 
یه نفس عمیق چقد میچسبه ها ! آخیش خیالم راحت شد! زیر ده نمیشم ! باید جشن بگیرم!!! 
انیشتین چرا اینقد تابلو بازی درآوردی؟ 
بی خیال ...
امتحان چطور بود؟
انیشتین:
گند زدم رفت پی کارش!
تو چی؟
من برای اینکه دلداریش بدم گفتم منم افتضاح...
ولی خدایی خیلی خوب جواب دادم! اصلا فکرشو نمیکردم اینقد آی کیوم کشش داشته باشه! 
ارشمیدس تو چیکار کردی؟ ![]()
...
این داستان بازم ادامه دارد ! منتظر قسمتهای بعدی باشید...
![]()
یکی بود، یکی دیگه هم بود! ولی یکی دیگه ، دیگه نبود، اونی که بود به اونی که نبود خیلی حسودیش میشد!
آخه نبود که ببینه چی به روزه اونایی که بودن میاد !
اونی که بود اسمش آی کیو بود!
اونی که نبود ، اسمش ...
!!!... آها! اون اصلا نبود!

یه روز آی کیو میره دانشگاه، از بخت بد روز امتحان و سخت ترین روز زندگیه آی کیوئه!
آخه آی کیو از 7 تا فصل فقط 4 تا شو خونده بود! اونم همه ی شبو بیدار مونده بود که یه چیزی حالیش شده بود! 
وای ... 5 دقیقه دیر رسیدم ! استاد برگه ها رو داده! وای خدای من ! انیشتین کجا نشسته! 
انیشتین دستشو تکون داد که آی کیو بیا اینجا ! 
(آخه تابلو ، استاد که فهمید که کاسه ای زیر نیم کاسه ست!) 
.....
قصه ی ما هنوز ادامه داره!
![]()
یه روز یه کامیون گلابی داشته تو جاده میرفته!
یه دفه میفته تو دست انداز ...
یکی از گلابیا میفته وسط جاده ...
برمیگرده به کامیون نگا می مکنه!
میگه : گلابیا ، گلابیا...
میگن : گلابی ، گلابی...
ماشین دورتر میشه!
صداشون ضعیفتر میشه!
گلابی میگه : گلابیا ، گلابیا...
گلابیا میگن : گلابی ، گلابی...
باز ماشین دورتر میشه!
گلابی میگه : گلابیا ، گلابیا...
اما صدای گلابی دیگه به گلابیا نمی رسه! ![]()
گلابیا موبایل راننده رو میگرن زنگ میزنن موبایل گلابی!
اما چه فایده که گلابی ایرانسل داشتو تو جاده آنتن نمیداد! ![]()
ولی گلابی یکیو پیدا کرد که خط 2لتی داشت... ![]()
با اون زنگ زد به موبایل راننده!
گفت : گوشیو بده به گلابیا!
گلابیا ، گلابیا ...
گلابیا گفتن : گلابی ، گلابی...
واقعا دوست داری بازم ادامه داشته باشه؟! ![]()

) ۵ دقیقه طراحی شده و دوباره باید روش کار بشه!

منبع :
Http://my mobile.messages.Sms.inbox.Hamed (pesar khale)
نکته : این پست پ ن ندارد!!!۰
اینم گلابی قصه ی ما:


دانی که چیست رفتن، از یار دل بریدن؟؟؟
سرکار گذاشتن اونم ، بعدش خفن خندیدن!
♦
○
○
♦
دل در قفــــــس فســـــــــــــــــردن
بغض و گلــــــو فشـــــــــــــــــردن
♦
○
○
♦
نه تو ندانی هرگز! سهم منست اینها!
سهم من از روزگار، از سرنوشتو دنیا!
♦
○
○
♦
تنها نشسته ام من، سر روی زانوی غم
غم خسته از دل من، قلبی سیاهِ ماتم
♦
○
○
♦
چاره ندارم اینبار دلِ سیاهِ خود را
باید رها کنم من، از قفس ِ ناله ها
♦
○
○
♦
واسه سیاهیشم که یه فکر ِ بکر ز بنده:
یکی دو پیمانه از مایع سفید کننده ![]()
♦
○
○
♦
مرگ آن نیست که در قبر سیاه خاک شوی!
مرگ آن است که در خاطر تو با همه ی خاطره ها پاک شوی!
یعنی اگه اول اینطوری بودی:

حالا بشی اینطوری:

![]()
![]()
![]()





80.191.224.162


اسه مس دونی
♥ 
آی تی نایس
